مــروری بر محنت هــویت اســلامی و تشــخیص اســلامیــان پاســدار هــویت

1544330_1376704602595201_953575180_n{1} آغاز یتم هویت.
فاتحین فرنگ مراسم تدفین مرد بیمار را تدارک دیدند, داستان درد های آن بیمار بسیار است,خواه آن درد ها از بی پروایی خود آن بیمار و یا خنجر مسموم اغیار باشد, سلطان عبد الحمید وقتی به نمایندگان هرتزل که در ازای فلسطین پیشنهاد باج دهی هنگفت دادند جواب رد داد که انوقت آب از زانو گذشته بود, تاریخ نه چندان دور از آن سلطان بیمار که بر قسمت های از سرزمین پهناور اسلامی حکم میراند سخنی را برای رهگمان دشت اختلاف نقل داد :”میدانم عنقریب فلسطین را خواهید گرفت, اما در حیات من هر گز”. وچنین شد که گفت.

آنچه که ادبیات تاریخ سیاسی مرد بیمارش مینامد,همانا سلطنت عثمانی است که در انظار فاتحین فرنگ و سلاف دفن گردید, فاتحین فراموش نکردند تا برای جلو گیری از احیای احتمالی ان سلطنت که سمبول خلافت را در منابر مساجد مسلمانان حمل میکرد جنازه را بر دوش امیران عرب وسران بعضی قبائل عرب افگنند, نام های شاه عبد العزیز سعود, و شریف حسین, و فیصل عراق,با این مراسم تدفین گره عمیق خورده است, انان اسقاط جنازه را در خطه های حجاز و فلسطین و اردن و عراق گرفتند, و کسی از این دوره و یا اسقاط بی نصیب نماند

.{2} نسخهء قومی استعمار.


آیا واقعا قرن نوزده که بستر گرم افکار قومیت تعریف شده است چنین بود؟ ظاهرا دولت های اروپایی موانع عقیم داخلی را از سر راه حکومت داری برداشته بودند, افزون بر آن توانسته بودند خراج و جزیهء فراوانی را از سرزمین اسلامی به سرزمین خود حمل کنند و خطّه های مستعمره را به کمپانی های پر درامدی برای نسل های بعدی خود تحویل دهند, میتوان گفت بعد از سلیمان قانونی که جوانی مرد بیمار را تمثیل میکرد, روح انحطاط در سلطنت عثمانی به پیمانهء رسید که برخی از سلاطین آن معاهداتی را با بعضی کشور های اروپایی بامضا رسانیدند که بنام امتیازات بیگانگان در خطّهء سلطنت, شهرت دارد و میخ بزرگ تابوت ان سلطنت شمرده شده است ,ضعف روز افزون سلطنت عثمانی گام های فرنگ و سلاف را بسوی خود سوق داد تا سرحدیکه میان فاتحین برای تقسیم میراث بیمار جنگ نیز برخاست,و ظاهرا برخی این جنگ ها پوشش قومی داشت اما با وصف این اروپائیان توانستند هویت فرهنگی اروپای نوین را بر هویت قومی چیره سازند, تقسیم دولت ها بر اساس هویت قومی با وصفی که نظریهء معتبری میان برخی حقوق دانان قرن نوزده بود, اما باز هم نتوانست نظریهء مبتنی بر ترجیح هویت فرهنگی بر قومی را از ساختار دولت سازی اروپائیان متاثر از فرهنگ انقلاب کبیر فرانسه برباید, اما این نظریهء حقوق دان معروف ایتالیایی موسوم به مانچینی صرف در تقسیم ترکهء مرد بیمار که تذکر دادیم عملی گردید,یعنی انچه برای خود نخواستند برای دیگران خواستند, روسها نیز با تأسی از همین نسخه و برای جلو گیری از احتمالات بعدی, خطّه های اشغالی مسلمان نشین را به نحوهء دل خواه خود نام گذاری کردند, و بدین ترتیب هویت قومی خطّه های مستعمره بر هویت دینی شان در چتر چنین تقسیمات غالب گردید

.{3} نسخهء استقلال.
قوت های استعماری آنگاه استقلال را برای خطّه های اسلامی واگذار شدند که نقشهء جدیدی را برای ساکنان بومی ترسیم کرده بودند,از هر قسمت به قسمت دیگری پیوند گردیده بود تا باشد روزی محک دیگری برای تجربهء دیگری شوند, و خاشاکی برای شعلهء دیگری گردند,که در این راستا با یک نظر سریع معضله های مرزی, والحاق و ضمیمه سازی های منطقوی را در کشور ها و مناطق ذیل میتوان ملاحظه کرد,معضل کرد ها که عمدا از پیمان سایس بیکو برای چنین روزی کنار زده شدند,هم چنان معضل بلوچ ها,معضل طوارق شمال افریقا, معضل صحراوی های شمال افریقا, نوبی های مصر و سودان, فولانی های غرب افریقا, معضل مرزی بین افغانستان و هند بریطانوی, پاکستان و هند, پاکستان و بنگلادیش, بلوچستان ایران و پاکستان, کردنشین های عراق و سوریه و ایران و ترکیه, معضل مرزی حلایب و شلاتین میان مصر و سودان,معضل مرزی المغرب و الجزائر, دمج اجباری اوگادینی های شرق افریقا میان سومال و ایتوپی,معضل مرزی نیجیریه و کامیرون,معضل مرزی جیبوتی و سومال, معضل مرزی نیجر و مالی, معضل مرزی چاد و لیبی,معضل مرزی قطر و بحرین, معضل مرزی یمن و ایتوپی که سپس انرا اریتره وارث گردید,معضل مرزی امارات متحد عرب و ایران, تسلیم خجند به تاجکستان و سمرقند و بخارا به ازبکستان, بریدن ناگورنو قره باغ از اذربایجان, کوچ اجباری قفقازی ها و سپس تقسیم کوهنشینان مسلمان قفقاز به انگوش و باشکیری و داغستان و تسایم قسمتی از مناطق باشکیری ها به گرجستان,منع مسلمانان فطانی جنوب تایلند و جنوب فلیپین از استقلال در اوج استقلال دهی مناطق, و در سالهای نه چندان دور برنامهء منظم کشتار جمعی مسلمانان بوزنیا در اروپای شرقی و سپس بریدن مناطق انان و منع انان از تشکیل دولت تک هویتی در خاک آبایی شان.

گرچند نقش مبارزین ازادی خواه این خطه ها را در اخراج استعمار نمیتوان انکار کرد, اما به گونه های مختلفی قوت های استعماری توانستند پیش کسوتان مکتب و اندیشهء خود را در صمیم مدیریت این خطه ها قرار دهند به نحوه ایکه اکثرا میان مجاهدینی که عملا برای ازادی میجنگیدند و میان کسانی که در عرصهء مذاکرات با استعمار و سپس تکیه بر مسند قدرت قلابی سنگ دفاع از ارمان های هر یکی از ملل مجاهد را به سینه میکوبیدند تفاوت عمیق وجود داشت, دیری نمیگذشت که رهبران این کشور های ظاهرا به استقلال رسیده ازمسیر آن مبارزات و آرمان های هزاران تنی که در راه حاکمیت ارزشها جان باخته بودند منحرف میگشتند, و زمانی که ظاهرا این استقلال آوران در برابر جهش مجدد ملت های فریب خورده قرار میگرفتند استعمار به کمک چنین حاکمانی میشتافت

. {4} تلاش استرداد هویت اسلامی

در دل چنین ماجرا ها مشخصا زمانی که اغلب خطّه های اسلامی رسما مستعمره بودند, کشور تمدنی مصر زیر اشغال انگلیس قرار داشت, نوه های والی مقتدر و مترقی مصر محمد علی باشا بر سرزمین مصر حکم میراندند, کسی بر خاست, و داعیهء ازادی خواهی خطّه مسلمان نشین را که زمانی نه چندان دور از وی,سید جمال الدین افغانی بلند نموده بود و سرزمین وی از دعوتش فیضی برده بود, در قالب نهادی بنام “الاخوان المسلمون” خشت ریخت, آزادی خطّه های اسلامی از راه بیدار گری, تجدید پیوند امت اسلامی از خلال تغلیب هویت اسلامی ملی بر هویت ملی اسلامی از صمیم دعوت این نهاد و یا این تنظیم و یا این دعوت قرار گرفت, دعوتی که خودرا وارث تلاش بی دریغ امام سید جمال الدین افغانی و فقاهت شاگردش امام محمد عبده و سوز و گداز علاّمه اقبال و قلم عبد الرحمن کواکبی وحسرت اخرین نفس های سلطان عبد الحمید میدانست.

در همان اغاز,و بنا بر تقابل اندیشه میان این نهضت و قوم گرایان عرب که اکثرا عیسویان شام بودند به نحوهء که اندکی بعد تر احزاب بعث عربی در عراق و سوریه و مصر و یمن از آب خور کسی بنام ساطع الحصری مفکر قوم گرای عیسوی لبنانی مینوشیدند تضاد فکری بوقوع پیوست,از سویی انگلیس ها کانون های تدریس و پرورش قضائی را برای مصریان و دانش اموزان عربی که انجا بودند راه انداخته بودند و جمعی را برای اموزش بیشتر به خارج اعزام میکردند, ورفته رفته فارغین این کانون ها محاکم شرعی را که میراث قضائی خلافت عثمانی در مصر بود,ملغی اعلام نموده و قوانین شرعی را درپهنه های محدود از قبیل میراث, طلاق, وصیت,وقف,محصور کردند, و بنا بر این ملحوظ از همان اغاز نزاع در عرصهء تقنین میان اخوان المسلمین و دستگاه قضائی مصر زیر اشغال انگلیس, بارز گردید. بعضی میپندارند که اسلام گرایان سائر کشور های اسلامی پروردهء تنطیمی اخوان المسلمون مصر اند, اما با وصف عدم انکار تأثر پذیری نسبی جنبش های اسلام گرای سائر دولت های اسلامی از جنبش اخوان المسلمین مصر,میتوان گفت رشد سکولاریزم و آته ایزم در اوساط نخبه گان سیاسی جوامع مسلمان و تسلط انان بر قدرت و کنترل بر روند اموزش و پرورش, و تضییق عرصهء فعالیت مسلمانان روشنفکر, پشت پا زنی به آرمان های ملی, باعث گردید تا مفکرین اسلام گرای این کشور ها از روش اسلامیان سنتی که با درک خطر ها فاصله داشتند, فاصله گرفته و افکار و فعالیت خویش را در قالب تنظیمی و نهادی جا دهند, تا سرحدیکه در پهنهء تفکیر و تنظیر تاثیر پذیری متبادل را ایجاد نمود, بطور مثال سید قطب مفکر مشهور مسلمان و قطب فکری اخوان المسلمین ازبعضی نوشته های ابو الاعلی مودودی مؤسس جماعت اسلامی پاکستان متاثر میشود,و نویسندگان اخوانیی از شیخ ابی الحسن ندوی هندی متاثر میشوند,سطح تأثر اخوانی ها در عرصهء مذهب سنی منحصر نمانده و نوشته های محمد باقر الصدر از شیعه گان عراق نیز در غنا مندی تنظیر اخوانی های عرب تاثیر میکند,متقابلا مرتضی مطهری و کسانی در اوان اول انقلاب ایت الله خمینی در ایران تاثر نسبی خود از روش اخوانی های سنی را رد نمیکنند.

البته نمیتوان همه روشنفکران اسلامی معاصر را زاده و یا عضو اخوان المسلمین دانست, بلکه جریان اخوانیت شاهد نقد های منسوبین به دائره روشنفکری اسلامی نیز بوده است, اما غایت این نقد ها بیشتر بر نحوهء چگونگی فعالیت تنظیمی بوده است نه بر اصل بینشی که جریان اخوان انرا در دستور العملی پیاده نموده بود.

روی هم رفته در نزدیک به یک قرن اخیر که تاریخ اخوان المسلمین است, نهضت اخوان در زادگاه خود و در بعضی کشور های اساسی منطقه خاور میانه محکوم بوده است, از جمال عبد الناصر تا انور السادات تا حسنی مبارک در مصر,صدام حسین در عراق و حافظ الاسد در سوریه وارتش در الجزائر و معمر قذافی در لیبی و زین العابدین در تونس هر یک به نحوهء فنون مختلفی را در قتل و تعذیب و حبس اخوانی ها بکار بردند, زندان های این کشور ها نه شاهد زندانی شدن صد ها یا هزاران تن بلکه صد ها هزار تن اخوانی بوده است تا سرحدیکه اخوانی ها را نویسنده های زندان نامیدند, کادر های اخوان یا جوانی را در زندان سپری کردند و یا دسته دسته به چوبه های دار رفتند, با این همه این جریان حاکمیت خود در تمثیل آرمان های امت مسلمان را در تقدیم علمائی و مفکرینی همچون سعید حوی و سید قطب و عبد القادر عوده و سید سابق و شیخ محمد غزالی و یوسف قرضاوی و تعدادی دیگری را که در پهنهء علوم اسلامی اثر گذار بودند ترجمه کرد.

{5} سبز میان چکش سرخ و داس سیاه

البته هدف از انچه تذکر رفت تاریخچهء اسلامیان نیست, بلکه انگشت گذاری بر سر زخم اصلی که فواره میزند میباشد,بطور مثال زمانیکه مسیر مناظره های فکری اخوان و رقبایش را ورق میزنیم در میابیم که مرحلهء از این بحث و تنظیر همزمان با طی صفحهء اتحاد جماهیر شوروی طی میشود, محتویات اصلی تنظیراین مرحله نزاع مادی گرایی و معنویت یا به عبارت دیگرنزاع ایمان و الحاد است, مرحلهء دوم دوران ما بعد جنگ سرد و سقوط شوروی سابق است ,در این دوره در بعضی دولت های عربی که تازه به دامن غرب افتاده بودند نظام تعدد حزبی به تصویب میرسد, گرچند که تا زمان بهار عربی نتایج این تعدد احزاب و اجرای انتخابات بر مبنای تعدد احزاب پیروزی حزب حاکم را با نود و نه فیصد در پی داشت , اسلام گرایان در این مراحل فقط در چوکات اتحادیه ها ی صنفی فعالیت میکردند, و گاهی نیز در ضمن افراد مستقل انگشت شمار به پارلمان های پوشالی راه میافتند, اما با وصف این در بعضی این نظام ها و در بعضی شرائط رابطهء داد و گرفت غیر رسمی میان اخوانی ها و نظام وجود داشت ,بلکه در شرائطی برای جلو گیری از عملکرد افراط گرایان عربی که بعد از برگشت از جنگ افغانستان دست به حملاتی بر علیه نظام های خود زده بودند این نظام ها دست به دامن بعضی کادر های اخوانی میشدند تا منافات بینش افراط گرایان با اسلام و حرمت شورش های مسلحانه را بیان کنند و چنین نیز شد و در نتیجهء چنین کاری افراط گرایان پایهء مردمی خود را از دست دادند,حتی زمانیکه حسنی مبارک رئیس جمهوری پشین مصر در سفری به ایتوپی مورد حمله خونین گروهی موسوم به العائدون من افغانستان یا بر گشتگان از افغانستان قرار گرفت اخوانی های مصر ان حمله را محکوم کردند , همچنان در اوان جنگ سرد دفاع از عقائد خطّه های اسلامی را غرب جزو اصیل برنامه های داد جویانهء خود اعلام میکرد, و کلیسا و مسجد را بر علیه الحاد در مناطقی که زیر نفوذ چکش سرخ قرار داشتند کمک میکرد, جریان اخوان نیز از این مودت ظاهری غرب مستثنا نبود, اما با فروپاشی اتحاد شوروی و زوال خطر و ظهور تک قطبی, بازی عوض میشود وفرماندهء کل ناتو در ان وقت علنا اظهار میدارد که اکنون جایگزین حریف قبلی غرب, اسلام است, البته غرب هر نوع انتما ی اسلامی را حریف خود نمیداند, فقط ان اسلام گرایانی را که بینش و دانش برای دولت داری در خطه هایشان داشتند حریف نفوذ استعماری نوین خود میدانست,اینان همان اسلامیانی بودند که در انتخابات ساندیکایی سبقت داشتند, در اتحادیه های پزشکی و مهندسی همیشه برنده میشدند, و در کانون های علمی استادان مجرب در عرصهء تقنین و علوم داشتند, و در کمیته های فقهی علمای فقیهی داشتند که میان مفاهیم غیر اصیل اسلامی که جزو مقتضیات عصور گذشته بوده و سازگاری با مقتضیات عصر جدید نداشت تفکیک کردند,علمائی که توانسته بودند زن را در چوکات مفاهیم قطعی اسلامی به حیث نیم جامعه معرفی کنند و نویسنده ها و استادان و فعالگران چیره دستی از میان زنان تقدیم کنند, ودرعرصهء فعالیت های اجتماعی برای طبقات فقیر خدمات پزشکی شبه رایگان را انجام داده و دست گیری به مراتب بیشتر از خدمات وزارت های کار امور اجتماعی دولت هایشان داشتند, توانستند تنظیم استفاده از حق العضویت ها را بر ملیارد ها دولار بانک های دولتی فائق آرند, و درعرصهء بانک داری اسلامی رقیب بزرگی برای بانک های مشهور جهانی گردند, و درعرصهء معاهدات بین المللی با مفاهیم فقه مقاصد اسلامی حرکت نموده و پذیرفتند,و انتخابات را لب و لباب فقه شورا در اسلام دانستند, و درقبال اشکالیت خلط ارتداد با ازادی بیان که بهانهء دخالت همیشگی نهاد های بین المللی میباشد توانستند فقرهء جزائی اسلامی در قبال ان را نه اصل قطعی دین بلکه اجتهاد فقهی انگارند و حذف ارتداد را نه از راه فیزیکی بلکه از راه انتخابات عملی سازند, و تأصیل علت جزائی آن را نه مخالفت اسلام با ازادی بیان بلکه جلو گیری از اخلال امنیت اجتماعی جوامع مسلمان معرفی کنند, و محاسن حقوق بین الملللی معاصر را جزو فقه اسلامی معرفی کنند, و بر اصلاحات اقتصادی در پهنهء امنیت غذائی تاکید ورزند, و کمیسیون های فقهی را برای تقریب مذاهب اسلامی تشکیل دهند, ومعضلهء سنی و شیعه برایشان معضل فقهی قابل هضم, نه معضل سیاسی نفرت انگیز باشد, وافزون بر این در دوائر مراکز اسلامی مسلمانان مهاجر در غرب فعالیت تربیتی مبتنی بر اندماج و تلفیق بین هویت حقوقی و هویت کلتوری را طراحی کردند,همچنان برای داد رسی اقلیت های مظلوم مسلمان و ملت های مسلمان اشغال شده فعالیت مالی و رسانه ی کردند , و در عرصهء حقوق غیر مسلمانان در جوامع اسلامی در پرتو نصوص صریح زیست مسالمت امیز رعیت دولت اسلامی اعم از مسلمان و غیر مسلمان استنباط و اجتهاد کردند و تمثیل غیر مسلمانان در معتبرین ترین نهاد های دولتی را جزو اصیل تحقیق عدالت خواندند, با چنین بینش و دانش اسلامی اینان بدون شک خطری جدی بر نفوذ قوت های استعماری در داخل سرزمین خود محسوب میشدند,و میتوانستند حقوق بین المللی معاصر را از انحصار قوت های استعماری بیرون آرند.

{6} معضل هویتی لیبرالیزم

معضلی که حقوق بین المللی معاصر به آن مواجه است اینست که آیا زیر بنای این حقوق ارزشهای والای بشری است انطور که در دیباچه های قوانین اساسی دولت های بزرگ و نهاد های بین المللی درج است و یا عبارت از جایگزین سازی واقعیت های هر لحظه متغیر که ولو از راه نا مشروع تحقق یابد میباشد؟ انچه نمایان میشود همین اخیر است زیرا قوانین امروزی جهانی مصالح و امنیت کشور های را هزاران کیلومتر دور تامین میکند ولی بالمقابل هر نوع تلاش برای عمل مقابل را نمیپذیرد بلکه حاکمیت قوانین داخلی کشور هارا هنگام تضاد با قوانین تأمین کنندهء مصالح حود نمی پذیرد, در حالیکه اصل متفق علیه و پذیرفته شدهء حقوقی که بار ها در کانفرانس های بین المللی برآن تاکید رفته بود بر تری انچه که قوانین داخلی کشور در برابر قوانین بیرونی زیر قاعدهء “دفع به بهانهء حفظ نظام عمومی” نامیده شده است میباشد. همین است که این نوع دو گانگی های مشهود قضایا را به نحوهء دیگری چرخاند,حقائقی را منقلب ساخت,و مشت های را گشود و چهره های را عریان کرد,انانی که به تعبیر ادبیات سیاسی لیبرال و شبیه ان نامیده میشوند و یا به عبارت بهتر همان شخصیت های وارداتی تحمیلی از خارج برای داخل که نسخهء از قوانین متغیر بر خلاف قوانین ثابت داخل در دست خود دارند دیر زمانی ملت هارا به بهانهء حاکمیت ملی و حفظ نوامیس تاریخی ملی و وعدهء ترقی و شگوفانی و بهره ور سازی مردم از منابع سرشار طبیعی رهبری میکردند و میکنند, و در قلب جوامع اسلامی برای ترسیخ مفاهیم ارایه داشتهء خود محو هویت اسلامی را تاکید میکردند, امروز در معرض ازمونی بزرگی قرار گرفتند, و شواهد حال, افلاس فکری و سیاسی شان را نمایان میسازد, زیرا نه هویت ملی را طوری که وعده دادند تقویت بخشیدند, نه هم در عرصهء تحقیق توازن شهروندی میان اقوام و ملیت های کشور های خود کاری کردند, بلکه منفعت گرایی اینان افزونی بر موروثات سلیقوی و قبیلوی جوامع شان گردید, و در عرصهء تحقیق شگوفائی بر علاوهء بر هم زدن امنیت غذائی که در قرن های گذشته مردم بومی به زحمت بازوی خود میکاریدند و میدرویدند,زمین های انان را بایر, و برق های انان را وارداتی, و شبکه ترابری انان را به نحوهء و در مناطقی ساختند که در خدمت گرگ بازار ازاد باشد, روند توسعهء بی برنامهء شهری واهمال روستا ها در این کشور ها باعث رشد چشم گیر جمعیت و اختلال موازین زیستی شده است, تلافی ظاهری همه این نا بسامانی ها از سوی این نخبه گان لیبرال با قرضه گیری های بی حد و حصر از صندوق های بین المللی و کشور های استعماری صورت میپذیرد, وسود این قرضه ها طوری روز افزون میشود که در بازار مخفی ارز خدمات هر شهروند این کشور ها بسان برده ی در ازای قرض فروخته میشود, جالب اینکه حتی در عرصهء مراجعه به آراء مردم مسلم ترین داعیهء خود را عوض کردند, مثلا نظریهء اهل حل و عقد طور دوم از طور شورا در اسلام تعریف شده است, و امروزه در میان نویسندگان فقه سیاسی اسلامی طرفدار و نیز منتقدینی دارد, در ادبیات لیبرالیزم مفاهیمی چون اهل حل و عقد جزو خیانت به اراء مردم محسوب گردیده و ناقض قواعد دمکراسی بشمار میرود, اما اکنون ادبیات لیبرالیزم دمکراسی را دمکراسی اهل حل و عقد ساخته است که ذات دمکراسی مطلوب نیست بلکه آن تعریفی که استعمار از دمکراسی میکند مهم است, و هر دمکراسی که برنامه های قوانین استعماری را در عرصهء اجتماع, اقتصاد, سیاست, تمثیل نکند دمکراسی نیست, زیرا به این باور شده اند که اگر چنین نکنند وفق تعریف سنتی دمکراسی پایگاهی در جوامع خود ندارند,روی این ملحوظ اینک واژه های زشت دیروز از قبیل مزدوری, خدمت گذاری به بیگانه, حذف عزت و غرور ملی, نقض حاکمیت قضائی ملی, تخوین جاسوسی, در ادبیات معاصر لیبرالیزم که به کشورهای مستعمره نسخه داده میشود جائی ندارد, و داعیه داران لیبرالیزم در قبال آن مانند شتر مرغ سر به ریگ میکنند ,فلهذا برای ترسیخ همچو معاییب و قبائح, حذف نقیض ان که هویت اسلامی است از راه گزینه های مختلف نسخهء نوین قوت های استعماری گردیده است..

{7} گزینه های اسلام زدائیی.

از انجاییکه در میکاویلی اندیشی لیبرالیزم هویت مجرد, ثبات ندارد و متغیر است, اسلام مبتنی بر ثوابت اسلامی اسلامیان که هویت مجرد را ثابت میداند و حتی لیبرالیزم را با وصف تغییر هویت یک هویت ثابت میداند, دشمن اصلی شمرده میشود, زیرا محصول اصلی این بینش اسلامی استقلالیت و اعتراف به استقلالیت دیگران و قرار گرفتن طرف های قدرت در جهان در پای یک حد وسطیست که غایت و هدف صلح جهانی از منظور اسلامیان شمرده میشود, بدین ترتیب قوت های استعماری بیشتر ازجریان سوسیالیزم رو به رشد امریکای لاتین جریان اسلامی را هدف قراردادند ,دخالت انکار نا پذیر قوت های استعماری در نتایج بهار عربی و دخالت مستقیم به نفع رژیم حافظ منافع اسرائل در سوریه و سلب قدرت مردمی با جایگزین سازی گرو های افراطی و حتی دخالت مکرر در انتخابات افغانستان و قبل از ان حذف فیزیکی چهره های بارز این کشور گواه بر صدق انچه تذکر رفت میباشد

ا : تولید افراط گرایی اسلامی مناسب ترین گزینه برای قتل هویت اسلامی.

از انجاییکه میگویند آهن را جز آهن نبرد, این گزینه بهترین از نوع خود در نزد مفکرین استعماری شمرده میشود,بنا بر این برای رد این مکیده مناسب است ریشهء افراط گرای در اسلام را مرور نمود, خلاصة القول افراط گرایی در نصوص قطعی اسلامی مردود است, و مذاهبی بر مبنای فهم فاسد که محرک ان عقده های سیاسی بوده است از بدو تاریخ اسلام به افراط گرایی روی اوردند, جریان خوارج مصداق حال است,در بقیه مذاهب اسلامی که بینش اکثریت نفوس اسلامی را در طول سیزده قرن تشکیل میداده است, زیرا مذاهب فقهی بعد از قرن اول اسلامی عرض اندام کردند, افراط گرایی نیز وجود داشته است, اما افراط گرایی سیاسی نبود ه بلکه افراط در تدین یا دینداری بوده است که چهرهء زهد به ان پوشانیده شد, اما نقش حاکم و حمایت از نظام جزو این افراط گرایی محسوب نگردید,از همین جهت نه امام ابو حنیفه با وصفی که امام زید بن علی را مناسب برای حاکمیت میدانست بر علیه خلیفهء مقتدر عباسی ابی جعفر منصور فتوای قیام داد,نه هم امام مالک با وصفی که از سوی والی مدینه مورد اهانت و تعذیب علنی قرار گرفت فتوای قیام داد,نه امام شافعی بر علیه حکام وقت خود چنین فتوای داد, نه حتی امام احمد ابن حنبل با وصفی که مخالف سرسخت جریان معتزله بود و از سوی مامون و سپس واثق و سپس متوکل مورد حبس و ضرب علنی قرار گرفت چنین فتوای داد,قرن ها بعد زمانی که حملات برق اسایی مغولی هر زنده جان را از دم تیغ میکشید فقیهانی برای تلافی دست به اجتهاداتی سیاسی زدند که همان زمان نیز خالی از جنجال و بحث فقهی نبود, مهمترین این فقیهان را ابن تیمیه و شاگردش ابن القیم میتوان معرفی کرد, اما دو قرن پیش افراط گرایی در قالب جریانی که برخطّه حجاز مسلط گشت وارد طور جدیدی شد, این افراط گرایی عکس العملی نیز در قبال افراط تشیع صفوی حاکم بر ایران و همیشه در نبرد با خلافت عثمانی نیز بود همچنان مصادف با انحطاط جهان اسلام و رشد استعمار بود, استعمار توانست گمشده خود را در این مذهب افراطی دریابد و تا کنون از این تاک خوشخه چینی میکند.

ب :گروه سازی افراط گرایان.

ساختن پروژه های مانند طالبان و القاعده و بوکو حرام و اینک داعش چیزی جز ضربه زدن و کشتن جریان اسلامیان معتدل نیست, به گونه ایکه امروزه حکام دست نشاندهء جوامع اسلامی الغای نتایج انتخابات و کودتا ها را, انطوریکه در هفت خطّهء اسلامی طی دو دهه اتفاق افتید, تلاشی برای رهایی ملت ها از چنگال وحشت و دهشت همچو گروه های افراطی وانمود کردند.

ج:نزاع شیعه و سنی.

در جنگ نوزده هفتاد و سه اعراب و اسرائل هویت اسلامی باعث شد حتی شاه ایران در کنار اعراب قرار گیرد, و در روند قطع نفت شرکت کند, و با وصف خلاف عمیق مصریها و سعودی ها, شاه فیصل برای کیسنجر بگوید که برگشت به خیمه و شتر چرانی را برای غربی که در خدمت اسرائل باشد ترجیح میدهد ,شاه فیصل بعضی رهبران اخوانی را بعد از طرد از مصر و سوریه در کشور خود جای داده بود از سویی احزاب بعث عربی در کشور های مهم عربی حکومت میراندند,در سوریه که قلب تمدن سنی را تشکیل میدهد سالها به اینسو خانودهء نصیری اسد با آهن و آتش حکم میراند, و شهر حماه و مساجد ان را به آتش کشیده بود در حالیکه در چهل سال خانوادهء وی با وصف اینکه جولان در اشغال اسرائل بود نقش حامی مرز های اسرائل را ایفا میکردند, صدام حسین به بهانهء حفظ هویت عربی کرد هارا سرکوب و مفکرین معتدل شیعه مانند باقر الصدر را اعدام و ایت الله خوئی را حصر نموده بود و این بهانهء خوبی بود تا عراقی که پشینهء قدیم نزاع خونین شیعه و سنی دارد محل طبل کوبی همچو گزینهء استعماری باشد, و برای اغاز این میبایست ایت الله خمینی از پاریس بر گردد تا داعیه« تصدیر انقلاب اسلامی» را سر دهد و آتشی در خرمن اعراب افگند, جنگ اول خلیج بهانهء خوبی برای احیای خلاف شیعی و سنی بود,خلاصة القول این خلاف انقدر در پیکر جوامع مسلمان ریشه دوانده است که بعثی های عراق امروز بنام سنی میجنگند, و سکولار های معروف شیعه مانند نبیه بری و خانوادهء جنبلاط در لبنان و نصیری های سوریه بنام شیعه میجنگند,این خلاف در اوساط قلم داران افغان نیز مخفی نیست, امروز بسیاری از داعیه داران سکولار های افغان بنا بر روابط مذهبی نه نژادی به ایران پیوند عمیق دارند, و حمایت ایران از انان نیز مخفی نیست ,همانطوری که در صف مقابل نیز کسانی بی هیچ نوع اعتقادی جز عقیدهء فاشیستی درآغوش اعراب ظاهرا سنی افتیده اند.

د: افراط گرایان و مسخ هویت اسلامی.

شاید تا قرن ها شاگردان مکاتب مختلف جهان بخوانند که کتابخانه ها ی کهن, و دست نویس های نفیس, اثار باستانی گران بها, در بعضی جوامع اسلامی توسط انانی که زعم خود را عین مفاهیم اسلامی میپنداشتند اتش زده شد, و یا منهدم گردید, و این به حیث لکهء ننگ بر جبین مدنیت اسلامی در اذهان بسیاری از نااگاهان در این عصر مغز شویی استعمار, باقی میماند, مخالفین هویت اسلامی چه تحفهء گران تر از این, و چه سلاحی برّان تر از این دارند؟ چه خدمتی والا تر از این که خوارج قرن حاضر کهن ترین مساجد اسلامی را به فریهء اینکه قبری در ان وجود دارد, واز نظرشان شرک است منهدم کردند, بی خبر از اینکه اکثریت یک امت اهل نظر و علم نمیباشند و عوام الناس اند و عقیدهء این خلف امت با سلف امت از راه مشاهدهء اثار قدیم, بنا های کهن, قبورعلما و فقها و عرفا, تقویت میابد, با حذف چنین اثار از رویت عینی در امتداد زمان رابطهء خلف با سلفش بی پایه و سپس نا پدید میگردد,افزون بر اینکه مخلصین و مریدین مذاهب معتبر و اکثریت اسلام هیچ گاهی چنین جرم را فراموش نخواهند کرد, و چه تحفهء والا تر برای دشمنان هویت اسلامی از چنین کدورتی که میراث برده شود.
داکتر صخره.

Tagged: , , , , , , , , , ,

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: