صد خصلت از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم 

۱۰۰ ﺧﺼﻠﺖ ﺍﺯ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم):
۱ -ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﻭ ﻭﻗﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﻲ ﺭﻓﺖ.

۲ – ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻗﺪﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ نمی ﮐﺸﻴﺪ .

۳ -ﻧﮕﺎﻫﺶ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ.

۴ – ﻫﺮﮐﻪ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﻳﺪ ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ ﺳﻼﻡ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﺩﺭ ﺳﻼﻡ ﺑﺮ اﻭ ﺳﺒﻘﺖ ﻧﮕﺮﻓﺖ.

۵ -ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﮐﺴﻲ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﻤﻲ ﮐﺸﻴﺪ .

۶ -ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻌﺎﺷﺮﺕ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﻋﺰﻳﺰﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺖ.

۷ – ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﻣﻲ ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﺵ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ.

۸ – ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﺸﻢ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺧﻴﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ.

۹ -ﭼﻮﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﻧﻪ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺍﺑﺮﻭ .

۱۰-ﺳﮑﻮﺗﻲ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﺎ ﻧﻴﺎﺯ  نمی ﺷﺪ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﻲ ﮔﺸﻮﺩ .

۱۱- ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﮐﺴﻲ، ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻲ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻭ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ.

۱۲- ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﻲ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺮﻣﻲ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻲ نﺸﺴﺖ.

۱۳-ﺑﺎ ﻫﺮﮐﻪ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ

ﺑﺮﻧﻤﻲ ﺧﺎﺳﺖ .

۱۴- ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﻧﻤﻲ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ

ﺑﺮﻧﻤﻲ ﺧﺎﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﺑﺎ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ .

۱۵- ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ

ﻭ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺩﺭﺏ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖ ﻧﻪ ﺩﺭ

ﺻﺪﺭ ﺁﻥ .

۱۶- ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﺻﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ

ﺧﻮﺩ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻬﻲ

ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .

۱۷- ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﮑﻴﻪ

ﻧﻤﻲ ﺯﺩ .

۱۸- ﺍﮐﺜﺮ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﻪ

ﻗﺒﻠﻪ ﺑﻮﺩ .

۱۹- ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺍﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺥ ﻣﻲ

ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻭﻱ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ

ﮔﺮﻓﺖ .

۲۰- ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﻲ ﺧﻄﺎﻳﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻲ

ﮔﺸﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ .

۲۱- ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻟﻐﺰﺵ ﻭ ﺧﻄﺎﻱ ﺩﺭ

ﺳﺨﻦ ﻣﻮﺍﺧﺬﻩ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ.

۲۲- ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﮐﺴﻲ ﺟﺪﻝ ﻭ ﻣﻨﺎﺯﻋﻪ

ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ .

۲۳- ﻫﺮﮔﺰ ﺳﺨﻦ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﻲ

ﮐﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺣﺮﻑ ﻟﻐﻮ ﻭ ﺑﺎﻃﻞ

ﺑﮕﻮﻳﺪ.

۲۴- ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻟﻲ ﺭﺍ ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ

ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮ ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ

ﻣﺸﺘﺒﻪ ﻧﺸﻮﺩ .

۲۵- ﭼﻮﻥ ﺳﺨﻦ ﻧﺎﺻﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﮐﺴﻲ

ﻣﻲ ﺷﻨﻴﺪ . ﻧﻤﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩـ « ﭼﺮﺍ

ﻓﻼﻧﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﻔﺖ » ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ

« ﺑﻌﻀﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ

ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ؟ »

۲۶-ﺑﺎ ﻓﻘﺮﺍ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ

ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﻏﺬﺍ ﻣﻲ ﺷﺪ .

۲۷- ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻲ

ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ .

۲۸- ﻫﺪﻳﻪ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﺍﮔﺮﭼﻪ

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻳﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺷﻴﺮ ﺑﻮﺩ.

۲۹- ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺻﻠﻪ ﺭﺣﻢ ﺑﻪ ﺟﺎ

ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ .

۳۰-ﺑﻪ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻣﻲ

ﮐﺮﺩ ﺑﻲ ﺁﻧﮑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ

ﺑﺮﺗﺮﻱ ﺩﻫﺪ .

۳۱- ﮐﺎﺭ ﻧﻴﮏ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﻴﻦ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ

ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺑﺪ ﺭﺍ ﺗﻘﺒﻴﺢ ﻣﻲ

ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻬﻲ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.

۳۲- ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺻﻼﺡ ﺩﻳﻦ ﻭ ﺩﻧﻴﺎﻱ

ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ

ﻣﮑﺮﺭ ﻣﻲﮔﻔﺖ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﺣﺎﺿﺮﺍﻥ ﺍﺯ

ﻣﻦ ﻣﻲ ﺷﻨﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻏﺎﻳﺒﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ.

۳۳- ﻫﺮﮐﻪ ﻋﺬﺭ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ ﻋﺬﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ

ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.

۳۴- ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﺣﻘﻴﺮ ﻧﻤﻲ

ﺷﻤﺮﺩ .

۳۵- ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﻳﺎ

ﺑﻪ ﻟﻘﺐ ﻫﺎﻱ ﺑﺪ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪ .

۳۶- ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﻲ ﺍﺯ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻥ ﻭ

ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﻧﮑﺮﺩ .

۳۷- ﻫﺮﮔﺰ ﻋﻴﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ

ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ .

۳۸-ﺍﺯ ﺷﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺣﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺍﺯ

ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻧﻤﻲ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ

ﺧﻮﺷﺨﻮ ﺑﻮﺩ.

۳۹- ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺬﻣﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ

ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺪﺡ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻤﻲ ﮔﻔﺖ.

۴۰-ﺑﺮ ﺟﺴﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺻﺒﺮ ﻣﻲ

ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﺑﺪﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻴﮑﻲ ﺟﺰﺍ ﻣﻲ

ﺩﺍﺩ.

۴۱-ﺍﺯ ﺑﻴﻤﺎﺭﺍﻥ ﻋﻴﺎﺩﺕ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ

ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺪﻳﻨﻪ

ﺑﻮﺩ .

۴۲-ﺳﺮﺍﻍ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺮﻓﺖ

ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺟﻮﻳﺎﻱ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﺪ.

۴۳- ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻧﺎﻡ

ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺻﺪﺍ ﻣﻲ ﺯﺩ .

۴۴-ﺑﺎ ﺍﺻﺤﺎﺑﺶ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ

ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﻲ

ﻓﺮﻣﻮﺩ .

۴۵- ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻳﺎﺭﺍﻧﺶ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻭﺍﺭ ﻣﻲ

ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ

ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ

ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮐﺪﺍﻣﻴﮏ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ

ﺍﺳﺖ .

۴۶- ﻣﻴﺎﻥ ﻳﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﻧﺲ ﻭ ﺍﻟﻔﺖ

ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.

۴۷- ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﻭ

ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ.

۴۸- ﻫﺮﮔﺎﻩ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻪ ﻓﻘﻴﺮ ﻣﻲ

ﺑﺨﺸﻴﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ

ﮐﺴﻲ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ .

۴۹- ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﺴﻲ

ﭘﻴﺶ ﺍﻭ ﻣﻲ ﺁﻣﺪ ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺭﺍ ﮐﻮﺗﺎﻩ

ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .

۵۰- ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﻲ

ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺭﺍ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ

ﮐﺮﺩ.

۵۱-ﻋﺰﻳﺰﺗﺮﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﮐﺴﻲ

ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻴﺮﺵ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﻲ

ﺭﺳﻴﺪ.

۵۲- ﺍﺣﺪﻱ ﺍﺯ ﻣﺤﻀﺮ ﺍﻭ ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪ ﻧﺒﻮﺩ

ﻭ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ « ﺑﺮﺳﺎﻧﻴﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ

ﺣﺎﺟﺖ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ

ﺣﺎﺟﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ . »

۵۳- ﻫﺮﮔﺎﻩ ﮐﺴﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﻣﻲ

ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﻣﻘﺪﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺍ ﻣﻲ

ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﺨﻨﻲ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺑﺎ

ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻱ ﻧﻴﮑﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﻲ ﻣﻲ

ﮐﺮﺩ.

۵۴- ﻫﺮﮔﺰ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ

ﮐﺴﻲ ﻧﺪﺍﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻌﺼﻴﺖ

ﺑﺎﺷﺪ .

۵۵-ﭘﻴﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﮐﺮﺍﻡ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ

ﻭ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

۵۶-ﻏﺮﻳﺒﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺮﺍﻋﺎﺕ ﻣﻲ

ﮐﺮﺩ.

۵۷-ﺑﺎ ﻧﻴﮑﻲ ﺑﻪ ﺷﺮﻭﺭﺍﻥ، ﺩﻝ ﺁﻧﺎﻥ

ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺧﻮﺩ‌

ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .

۵۸- ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﺘﺒﺴﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ

ﺣﺎﻝ ﺧﻮﻑ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺩﻝ

ﺩﺍﺷﺖ .

۵۹- ﭼﻮﻥ ﺷﺎﺩ ﻣﻲ ﺷﺪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺑﺮ ﻫﻢ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺍﻇﻬﺎﺭ

ﻓﺮﺡ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ.

۶۰- ﺍﮐﺜﺮ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺗﺒﺴﻢ

ﺑﻮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻳﺶ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﻤﻲ

ﺷﺪ .

۶۱- ﻣﺰﺍﺡ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ

ﻣﺰﺍﺡ ﻭ ﺧﻨﺪﺍﻧﺪﻥ، ﺣﺮﻑ ﻟﻐﻮ ﻭ ﺑﺎﻃﻞ

ﻧﻤﻲ ﺯﺩ .

۶۲-ﻧﺎﻡ ﺑﺪ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ

ﺟﺎﻱ ﺁﻥ ﻧﺎﻡ ﻧﻴﮏ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ.

۶۳-ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﻱ ﺍﺵ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﺧﺸﻢ ﺍﻭ

ﺳﺒﻘﺖ ﻣﻲ ﮔﺮﻓﺖ.

۶۴-ﺍﺯ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﻮﺕ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﻲ

ﺷﺪ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ ﻧﻤﻲ ﺁﻣﺪ.

۶۵-ﺍﺯ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ

ﻣﻲ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﮐﺴﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ

ﺷﻨﺎﺧﺖ

۶۶- ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ

ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺣﺮﻳﻢ ﺣﻖ ﺷﮑﺴﺘﻪ

ﺷﻮﺩ .

۶۷-ﻫﻴﭻ ﺧﺼﻠﺘﻲ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ

ﻣﻨﻔﻮﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﻳﻲ ﻧﺒﻮﺩ.

۶۸- ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﻭ ﻧﺎ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ

ﺟﺰ ﻳﺎﺩ ﺣﻖ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ .

۶۹- ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻫﻢ ﻭ ﺩﻳﻨﺎﺭﻱ ﻧﺰﺩ ﺧﻮﺩ

ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻧﮑﺮﺩ .

۷۰- ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻭ ﭘﻮﺷﺎﮎ ﭼﻴﺰﻱ

ﺯﻳﺎﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﻧﺪﺍﺷﺖ .

۷۱-ﺭﻭﻱ ﺧﺎﮎ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺭﻭﻱ

ﺧﺎﮎ ﻏﺬﺍ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩ.

۷۲- ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ .

۷۳-ﮐﻔﺶ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﻭﺻﻠﻪ

ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .

۷۴-ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﻴﺮ ﻣﻲ ﺩﻭﺷﻴﺪ

ﻭ ﭘﺎﻱ ﺷﺘﺮ ﺵ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻲ ﺑﺴﺖ.

۷۵- ﻫﺮ ﻣﺮﮐﺒﻲ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻣﻬﻴﺎ ﺑﻮﺩ

ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻲ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻓﺮﻗﻲ ﻧﻤﻲ

ﮐﺮﺩ.

۷۶-ﻫﺮﺟﺎ ﻣﻲ ﺭﻓﺖ ﻋﺒﺎﻳﻲ ﮐﻪ

ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺯﻳﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺧﻮﺩ

ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .

۷۷- ﺍﮐﺜﺮ ﺟﺎﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ

ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻮﺩ .

۷۸- ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻣﻪ ﻧﻮ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪ ﺟﺎﻣﻪ

ﻗﺒﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﻘﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﻴﺪ.

۷۹- ﺟﺎﻣﻪ ﻓﺎﺧﺮﻱ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ

ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻮﺩ.

۸۰- ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻔﺶ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ

ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ

ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .

۸۱-ﮊﻭﻟﻴﺪﻩ ﻣﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﮐﺮﺍﻫﺖ ﻣﻲ

ﺩﺍﻧﺴﺖ .

۸۲-ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ

ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺮﻳﺪﻥ ﻋﻄﺮ

ﺑﻮﺩ .

۸۳-ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻭﺿﻮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ

ﻭﺿﻮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﻣﻲ ﺯﺩ .

۸۴-ﻧﻮﺭ ﭼﺸﻢ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ

ﺁﺳﺎﻳﺶ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ

ﻣﻲ ﻳﺎﻓﺖ .

۸۵- ﺍﻳﺎﻡ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻭ

ﭘﺎﻧﺰﺩﻫﻢ ﻫﺮﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻩ ﻣﻲ ﺩﺍﺷﺖ .

۸۶- ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻌﻤﺘﻲ ﺭﺍ ﻣﺬﻣﺖ ﻧﮑﺮﺩ .

۸۷-ﺍﻧﺪﮎ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻲ

ﺷﻤﺮﺩ .

۸۸- ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﮑﺮﺩ ﻳﺎ

ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﺑﺪ ﻧﮕﻔﺖ.

۸۹-ﻣﻮﻗﻊ ﻏﺬﺍ ﻫﺮﭼﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻲ

ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﻴﻞ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ .

۹۰- ﺩﺭ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﻱ ﺧﻮﺩ

ﻏﺬﺍ ﺗﻨﺎﻭﻝ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ .

۹۱-ﺑﺮ ﺳﺮ ﻏﺬﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺣﺎﺿﺮ

ﻣﻲ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻳﺮﺗﺮ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ

ﮐﺸﻴﺪ .

۹۲-ﺗﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ ﻏﺬﺍ ﻣﻴﻞ

ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻴﺮ ﺷﺪﻥ

ﻣﻨﺼﺮﻑ ﻣﻲ ﺷﺪ.

۹۳- ﻣﻌﺪﻩ ﺍﺵ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ

ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺟﻤﻊ ﻧﮑﺮﺩ.

۹۴- ﺩﺭ ﻏﺬﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺁﺭﻭﻍ ﻧﺰﺩ .

۹۵-ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻨﻬﺎ

ﻏﺬﺍ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺭﺩ .

۹۶-ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﺴﺖ

ﻭ ﺭﻭﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪ .

۹۷- ﻭﻗﺖ ﺁﺷﺎﻣﻴﺪﻥ ﺳﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺁﺏ

ﻣﻲ ﻧﻮﺷﻴﺪ؛ ﺍﻭﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ

ﺁﺧﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ .

۹۸-ﺍﺯ ﺩﻭﺷﻴﺰﮔﺎﻥ ﭘﺮﺩﻩ ﻧﺸﻴﻦ ﺑﺎ

ﺣﻴﺎﺗﺮ ﺑﻮﺩ.

۹۹- ﭼﻮﻥ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﻭﺍﺭﺩ

ﺷﻮﺩ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺳﺖ.

۱۰۰- ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻪ

ﺑﺨﺶ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ: ﺑﺨﺸﻲ ﺑﺮﺍﻱ

ﺧﺪﺍ، ﺑﺨﺸﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺑﺨﺸﻲ

ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ

ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. 
شییر کنید دوستان تا همه آگاه شوند

نیایش

​خداوندا دلهای مارا به نور ایمان راستین منوّر فرما 

و ارکان وجودمان را به طاعت و فرمانبری خود توانا و پاک گردان. 

اى عظیم! اى با جلالت! اى بزرگوار! اى عطا بخش!

آمـــــــــــین … آمـــــــــــین یا رب العالمــــــــین!

به رحمت و احسانت اى مهربان‌ترین …..

داستان عنکبوت در قرآن

​می‌نگریم، هنگامی‌که قرآن از«عنکبوت» سخن می‌زند، صفتِ تانیث را انتخاب می‌کند، می‌گوید:﴿كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا /همچون مثل عنکبوت است، که خانه ای [برای خود] برگزیده است﴾

اخیرا علم کشف کرده که، این مونثِ عنکبوت است که، خانه‌اش[جالش] را می‌بافد، نه مذکر آن، و این حقیقت بیولوژیکیِ است که در روزگار نزول وحی معلوم نبود.

وحقیقت دوم توصیف خانۀ عنکبوت به این‌که «اوهن البیوت/ سست‌ترینِ خانه‌ها» است.

و قرآن، تارِ عنکبوت یا نسیج عنکبوت نگفته، بل خانۀ عنکبوت گفته و این مسئله‌ی‌ست که دلیل و سبب خود را، دارد.

حالا علم به وسیلۀ قیاس کشف کرده‌که تارِ عنکبوت سه مرتبه از صَلبِ هم‌مثل خود، قوی‌تر است، و همچنان قوی‌تر و نرم‌تر از تارِ ابریشم می‌باشد.

پس جالِ عنکبوت به نسبت احتیاجات عنکبوت کافی و حتی زیاده است و برایش پناهگاه مٲمن و مستحکم می‌باشد.

پس چرا قرآن می‌فراماید:﴿وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ﴾ وچرا[این آیه را] با کلمه ﴿لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ﴾ ختم می‌کند؟!

ناچار این‌جا رازی‌و سِری است!

در واقعیت اینجا رازِ بیولوژیکی‌ای است، که علم آنرا اخیرا برای ما کشف کرد. حقیقت این است که خانۀ عنکبوت، دُورترینِ خانه‌ها از صفتِ خانه بودن، آنچه‌که لازمۀ خانه از امنیت، آرامش و اطمینان است، می‌باشد. چون عنکبوتِ ماده بعد از القاح از جانب عنکبوتِ نر، آنرا می‌کُشد و می‌خُورَد، وچوچه‌ها بعد از خارج‌شدن از تخم، یکدیگر را، می‌خورند، به همین خاطر عنکبوتِ نر بعد از القاح به سرعت پا به فرار می‌گذار، وهرگز نمی‌خواهد بعد از آن پا به خانۀ ماده بگذارد.

وعنکبوت ماده خانۀ خود را می‌بافد تا دام، کمین و قتل‌گاهی برای تمام حشرات کوچکی‌که به آن نزدیک می‌شود، باشد.

و تمام آنچه از بیننده و مهمان داخل خانه می‌شود، کُشته و بلعیده می‌شود، پس [در حقیقت] این خانه نیست، بلکه مذبحه‌ای‌ست که ترس و رعب بر آن خیمه گسترانیده، و همانا سست‌ترینِ خانه‌ها، برای کسی‌که آنرا پناه‌گاه و مٲوی می‌گیرد، است. و وهن اینجا کلمه عربی است که از نهایت، زحمت، سختی، رنج‌و مشقت، تعبیر می‌کند. و این حال‌و وضع کسی‌ست که به غیر از خدا، پناه‌گاه و ملجایی می‌گیرد، تا کمک و یاری شود.

﴿مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ﴾

مثال کسانی‌که بجای خدا اولیاء [و دوستانی برای خود] بر گزیدند، همچون مثل عنکبوت است، که خانه ای [برای خود] برگزیده است،و بی‌گمان سست‌ترین خانه‌ها خانۀ عنکبوت است، اگر می‌دانستند.

اوج دقت در تعبیر، نهفتن معنانی، حکمت‌ها و اسرار علوم، از آنچه‌که در روزگار پیامبر-صلی الله علیه وسلم- معروف بود و از آنچه که بعد از وفات او تا به هزار سال شناخته نشده بود، می‌باشد.

اعجاز قطعیِ بلا شکی است که عقل را تحدی می‌دهد تا مصدری جز مصدر الهی برای این علم[به حقایق] بیابد.
با دوستان خود شریک کنید.
٭محاولة لفهم عصری للقرآن؛ د. مصطفی محمود

٭برگردان؛ فرهاد هیمان

ما را پس از این در تمبلر دنبال کنید

پس از این مارا در 

http://.deenrahmat.tumblr.com

دنبال کنید

این روزها…

​این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود دارند،

اما به سادگی آبروی دیگران را میبینند،

بیاد داشته باشیم

آنچه را به خود میپسندیم، به دیگران هم بپسندیم..

ملاقات با خالق یکتا

image

آیا میدانستید؟

﴿ملاقات با خالقِ یکتا﴾

﴿بخش اول﴾:

از حضرت ابی سعید خدری روایت شده‌ که‌ رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«خداوند خطاب به اهل بهشت می‌فرماید:

«ای اهل بهشت! آنها می‌گویند: بفرما حاضریم. تو منبع تمام خیرات و حسنات هستی.

می‌فرماید: آیا شما خشنود هستید؟» می‌گویند: چرا خشنود نباشیم ای پروردگار، تو دادی به ما آنچه که به احدی از بندگانت نداده ای.

خداوند می‌فرماید: آیا بهتر از این را به شما بدهم؟ آنها می‌گویند: پروردگارا چه چیز بهتری وجود دارد؟

پروردگار می‌فرماید: خشنودی و رضایتم را نسبت به‌ شما اعلام می دارم به گونه‌ای که دیگر هرگز از شما ناراضی نخواهم شد. متفق علیه. مشکاه المصابیح: (۳/۸۸) .

و بزرگترین نعمت بهشت نگاه کردن به طرف پروردگار است. ابن اثیر می‌گوید:

مقصد نهائی در نعمت‌های آخرت رؤیت خداوند متعال است و این رؤیت والاترین و بالاترین درجه از عطایای فاخر خداوند است. خداوند در این خصوص ما را به آرزوهایمان برساند.

خداوند متعال مبنی بر اینکه در بهشت بندگان پروردگارشان را خواهند دید، صریح و روشن بیان داشته‌: «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ» القیامه: ٢٣

(به پروردگار خود می‌نگرند).

کفار و مشرکین از این نعمت عظیم محرومند.

«کلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ» المطففین: ١۵

(هرگزاهرگز! قطعاً ایشان در آن روز (به سبب کارهائی که کرده‌اند) از (رحمت) پروردگارشان محروم و (از بارگاه قرب و منزلت آفریدگارشان) مطرودند).

امام مسلم در صحیح ترمذی و سنن خود از صهیب روایت کرده‌ که‌ رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمود:

«اذا دخل اهل الجنه الجنه، یقول تبارک و تعالی: تریدون شیئا ازیدکم؟ فیقولون: الم تبیض وجوهنا؟ الم تدخلنا الجنه و تنجنا من النار؟ قال: فیکشف الحجاب، فما اعطوا شیئا احب الیهم من النظر الی ربهم تبارک و تعالی». زاد فی روایه: ثم تلا هذه‌ الایه: «لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِیادَهٌ» یونس: ٢۶

(کسانی که کارهای نیکو می‌کنند، منزلت نیکو (یعنی بهشت) از آن ایشان است و افزون (بر آن هم که مغفرت و رضوان است) دارند).

(وقتی اهل بهشت وارد بهشت می‌شوند، خداوند خطاب به آنها می‌فرماید: آیا می‌خواهید چیز بیشتری به شما بدهم؟

می‌گویند: پروردگارا! مگر شما ما را خوشحال نکردی؟

ما را وارد بهشت و از دوزخ نجات ندادی؟ رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

بعد از این گفتگو خداوند پروده و موانع رؤیت را بر می دارد. (با دیدن ذات پروردگار) اهل بهشت احساس می‌کنند که نعمتی بهتر از نگاه کردن به سوی پروردگار به آنها داده نشده است. و در روایتی دیگر آمده‌ که‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از آن، آیه‌ی ۲۶ از سوره‌ی یونس را تلاوت فرمودند).

و در حدیثی که بخاری و مسلم آن را از ابی موسی اشعری نقل کرده‌اند که‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:

«ان للمؤمن فی الجنه لخیمه من لؤلؤه واحده مجوفه، عرضها- و فی روایه طولها- ستون میلا، فی کل زاویه منها اهل، ما یرون الاخرین، یطوف علیهم المؤمن، وجنتان من فضه، آنیتهما و ما فیهما، و جنتان من ذهب آنیتهما و ما فیهما، و ما بین القوم و بین ان ینظروا الی ربهم الا رداء الکبریاء علی وجههه‌ فی جنه عدن». مشکاه المصابیح (۱۰/۸۶)

(هر مؤمنی در بهشت چادری از مروارید گنبدی شکل دارد، طول – و در روایتی: عرض- آن، شصت میل است، بر هر کدام از زاویه‌های آن دسته‌ای نسسته‌اند که‌ دیگران آن را نمی‌بینند، انسان مؤمن پیش آنها می‌رود و به‌ آنها سر می‌زند.

و دو بهشت دارند، آنها طوری هستند که ظروف و تمام آنچه که در آنها وجود دارد از نقره و دو بهشت دیگر که‌ همه‌ی وسایل و امکاناتش از طلا می‌باشند، و میان قوم (اهل بهشت) و میان رؤیت پروردگار جز پرده‌ کبریا مانعی دیگر وجود ندارد).

نعمت نگاه کردن به سوی پروردگار از جمله پاداش مازادی است که خداوند متعال آن را برای نیکوکاران وعده داده است. « لَهُم مَّا یشَاؤُونَ فِیهَا وَلَدَینَا مَزِیدٌ» ق: ٣۵

(هرچه بخواهند در بهشت برای آنان هست، و افزون بر آن نزد ما نعمتهای دیگری وجود دارد (که هرگز به فکر انسانی نرسیده است و به دل کسی نگذشته است).

«لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِیادَهٌ» یونس: ٢۶

«حسنی» به بهشت و «زیاده» به نگاه کردن به سوی پروردگار تفسیر شده است.

رؤیت پروردگار، رؤیت حقیقی است. نه آنطور که بعضی از فرقه‌های منکر رؤیت با مقیاس و معیارهای عقلی باطل و تحریفات لفظی بی مورد گمان می‌کنند.

از امام مالک، امام دارالهجره درباره تفسیر آیه: «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ» القیامه: ٢٣

سوال شد: که‌ بعضی آن را به‌ ثواب و پاداش ترجمه‌ کرده‌اند، یعنی به‌ پاداش الهی نگاه می‌کنند. امام فرمودند: دروغ می‌گویند. یعنی تفسیر این گروه صحت ندارد. اگر چنین است پس آنها درباره آیه:

«کلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ» المطففین: ١۵

(هرگزا هرگز! قطعاً ایشان در آن روز (به سبب کارهائی که کرده‌اند) از (رحمت) پروردگارشان محروم و (از بارگاه قرب و منزلت آفریدگارشان) مطرودند).

چه می‌گویند؟ اگر مؤمنان نیز مانند کفار از رؤیت و نگاه کردن به طرف پروردگار ممنوع باشند، همانگونه که آیه فوق بدان اشاره دارد. آنگاه میان مؤمن و کافر چه تفاوتی وجود دارد؟

امام مالک می‌فرماید: مؤمنین روز قیامت به طرف پروردگارشان نگاه می‌کنند. و می‌فرماید: اگر روز قیامت مؤمنین پروردگارشان را نمیدیدند، خداوند در ارتباط با رؤیت خود از واژه حجاب برای کفار استفاده‌ نمی‌کرد.

و از جمله کسانی که درباره رؤیت و نگاه کردن اهل ایمان به‌ سوی پروردگارشان صریح و روشن سخن رانده‌، امام طحاوی است که در کتاب مشهورش « العقیده الطحاویه» به این موضوع تصریح نموده و می‌فرماید:

رؤیت پروردگار برای اهل بهشت حق است. بدون احاطه و بدون کیفیت. همانگونه که کتاب خداوند می‌فرماید: «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ نَّاضِرَهٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ»القیامه: ٢٢ – ٢٣

(در آن روز چهره‌هائی شاداب و شادانند.  به پروردگار خود می‌نگرند).

و ما نباید در تفسیر آن متوسل به تاویل و توجیهات و تحلیلاتی بشویم. چون راه سلامتی در دین منحصر به تسلیم شدن به خداوند و پیامبر و رد علم در امور مشبهه به عالم آنها است.

شارح العقیده در رد فرقه‌های گمراه پیرامون این مساله و توضیح مذهب اهل حق می‌فرماید:

مخالفین رؤیت خداوند، مانند جهمیه، معتزله و پیروان آنها از خوارج و امامیه، در بطلان بسر می‌برند.

زیرا دیدگاه آنها از نظر کتاب خدا و سنت رسولالله صلی الله علیه و سلم مردود است. صحابه، تابعین، ائمه مشهور و معروف به امامت و مرجعیت در دین، اهل حدیث و فرقه‌های کلامی منتسب به اهل سنت و جماعت همه و همه معتقد به رؤیت پروردگار در بهشت و قیامت هستند.

بعد شارح عقیده طحاویه به اهمیت مساله «رؤیت» پرداخته و می‌گوید:

مساله «رؤیت» از مهمترین و بزرگترین مسائل اصول دین می‌باشد و این هدفی نهائی است که افرادی فعال برای آن کمر همت بسته اند و به رقابت پرداخته اند و کسانی که از پروردگار خود محجوب و از باب او مردودند از اعتقاد به آن محروم گشته‌اند.

بعد اضافه می‌کند و می‌فرماید: «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ نَّاضِرَهٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ»القیامه: ٢٢ – ٢٣

از بارزترین دلائل بر این مدعا است و اما کسانی که تصمیم به تحریف آیه فوق گرفته و آن را تاویل لقب داده‌اند،‌ قطعاً تاویل کردن نصوص مربوط به معاد، بهشت، دوزخ و حساب راه گمراهی را باز می‌کند.

شارح عقیده طحاویه در راستای تبیین خطرهای تاویل می‌گوید: همین تاویل است که دین و دنیا را به فساد کشانده است.

یهود و نصاری در نصوص تورات و انجیل چنین تاویلاتی را انجام دادند و خداوند ما را از رویی آوردن بدان برحذر نموده‌ است، اما اهل باطل تصمیم به پیمودن راه آنها (یهود و نصاری) گرفتند.

پس مرتکب تاویلاتی فاسد در این و بر اهل دین شدند. آیا قتل عثمان رضی الله عنه نتیجه تاویل فاسد نبود؟

و هم چنین حوادث جنگ جمل،‌ صفین، شهادت حضرت حسین و ماجرای حره در اثر تاویلات نبود؟ و آیا بیرون رفتن خوارج، و کناره‌ گیری معتزله‌، و گوشه‌گیری روافض و تقسیم امت به هفتاد و سه فرقه در پی تاویلات فاسد نبود؟

آری، دلالت کردن آیه فوق بر رؤیت باری تعالی از دو ناحیه است: اول فهم نص. دوم: درک و برداشت علماء سلف از این نص.

درباره ی درک و درایت نص «شارح طحاویه» می‌گوید:

نسبت دادن نگاه به طرف «وجه» که محل نظر است و متعدی شدن آن با حرف «الی» دلیل صریح بر نگاه کردن بوسیله چشم است و خالی بودن کلام از قرینه‌ای که بر خلاف آن دلالت کند، در واقع نشانگر این است که خداوند متعال قصد نگاه بوسیله چشم را مد نظر داشته‌ است.

منتظر تشریحات بیشتر در بخش بعدی باشید!

جزاک الله وخیراً!

ا.ج.ع

ادامـــه دارد….

چهارشنبه دوازدهمِ جمادی الاخر  ۱۴۳۷

بیست و سوم مارچ ۲۰۱۶

https://www.facebook.com/meydanestid

و از طریق گوشی های موبایل!

m.facebook.com/meydanestid

وصایای پیامبر صلی الله علیه و سلم

image

آیا میدانستید؟

سلسله ی وصایای پیامبر صلی الله وعلیه وآله  واصحابه وسلم!

﴿بـخـش صــدو شصت و یکم﴾:

۱- هرکس که به الله تعالی و روز قیامت، ایمان دارد، مهمان اش را گرامی بدارد. (رواه البخاری ومسلم وأحمد والترمذی والدارمی)

۲- بدترین طعام ها طعام عروسی است که منع می شود از آن کسی که می خواهد در آن حضور یابد، ولی  دعوت می شود به آن کسی که از آن امتناع می ورزد، و کسی که دعوت را قبول نمی کند، همانا نافرمانی خدا و رسول او را نموده است. (رواه البخاری ومسلم وأحمد والترمذی والدارمی)

۳- مهمان نوازی  تا سه روز است و یک شبانه روز جایزه ی اوست و روا نیست برای هیچ مسلمانی که نزد برادرش اقامت کند، تا حدی که او را گناهکار سازد. (رواه البخاری ومسلم وأحمد والترمذی وأبو داوود وابن ماجه والدارمی)

شرح حدیث:

در حدیث فوق از ماندن همان بیش از سه روز نهی شده است تا مهمان دار را چه به صورت حدس و گمان یا بدگویی کردن از وی و مانند آن دچار گناه نکند.

ولی در این مورد کسی که مطمئن باشد صاحبخانه از ماندن وی ناخرسند نبوده یا او خود از وی بخواهد که بیشتر در آنجا اقامت نماید از این نهی مستثنی می باشد. لیکن درصورت شک و درنگ کردن صاحبخانه بهتر است که بیش از سه روز آن جا نماند.

۴- هنگامی که وفد قبیله ی عبدقیس نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود:

«بسیار خوش آمدند این گروهی که آمدند، امیدوارم از آمدنتان ناراحت و پشیمان نشوید…» [رواه البخاری و مسلم]

نکته: استقبال و خوشامدگویی از مهمانان، شادی و الفت را وارد قلب آن ها می نماید.

۵- مردی از انصار به نام ابوشعیب، برده ای قصّاب داشت. روزی به برده اش گفت:  برای من غذایی تهیه کن. زیرا می خواهم رسول الله صلی الله علیه و سلم را با چهار نفر دیگر، دعوت نمایم. (او نیز غذایی تهیه کرد).

آن مرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را با چهار نفر دیگر، دعوت نمود.

اما شخص دیگری نیز با آنان آمد. نبی اکرم صلی الله علیه و سلم به ابوشعیب گفت:

«شما پنج نفر را دعوت نمودید ولی این مرد نیز با ما آمد. پس می توانی به او اجازه بدهی و یا اجازه ندهی». ابوشعیب گفت: به او اجازه دادم.» [رواه البخاری ومسلم والترمذی.]

۶- غذای یک نفر برای دو نفر و غذای دو نفر برای چهار نفر و غذای چهار نفر برای هشت نفر کفایت می کند.» [رواه مسلم وأحمد والترمذی وابن ماجه]

شرح حدیث: رسول کریم صلی الله علیه و سلم از خوردن غذای دو نفر رقابت کننده باهم(متباریان)، که هرکدام چنان عمل می نماید تا معلوم شود کدامیک در مهمان نوازی و پذیرایی و زیاده روی در آماده ساختن انواع و اقسام اغذیه بر دیگری برتری می یابد، نهی فرموده است.

این کار به خاطر ریا و چشم و هم چشمی موجود در آن مکروه دانسته شده و برای آنکه شامل زمره ی (اکل المال بالباطل)خوردن مال بصورت باطلی می گردد که خداوند نهی فرموده است.

۷- در خواب دیدم که مسواک میزنم. دو نفر نزد من آمدند. یکی بزرگ تر بود و دیگری کوچک تر. مسواک را به کوچک تر دادم. به من گفته شد: آنرا به بزرگ تر بده. آنگاه مسواک را به فرد بزرگ تر دادم. [رواه البخاری]

۸- شربتی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم  آورده شد و از آن آشامیدند و بطرف راست شان پسری و در طرف چپ شان پیرمردها بودند. آنحضرت صلی الله علیه و سلم برای پسر فرمودند: آیا بمن اجازه می دهی که به ایشان بدهم؟

پسر گفت: نه بخدا یا رسول الله صلی الله علیه وسلم  هیچکس را بر نصیبم که از طرف شما بمن رسیده ترجیح نمیدهم، و رسول الله صلی الله علیه وسلم  آنرا در دستش گذاشت.» [رواه البخاری ومسلم وأحمد ومالک]

شرح حدیث:

در این حدیث بیان این نکته است که باید به فرد سمت راست برتری داده شود، آن شخص بزرگ باشد یا کوچک و این موضوع با احادیثی که درباره ی مقدم داشتن بزرگ ترها سفارش می نمایند.

۹- رسول الله صلی الله علیه و سلم چنان که کسی آب می نوشانید می فرمود: از بزرگ تر آغاز کنید.» [فتح الباری ]

۱۰- رسول خدا صلی الله علیه و سلم نزد سعد بن عباده رفتند و او نان و روغن آورد. پیامبر صلی الله علیه و سلم غذا را میل نموده و فرمود:

“افطر عندکم …” روزه داران بر سفره یتان افطار کنند و از غذایتان نیکوکاران بخورند و فرشتگان بر شما درود فرستند.» [رواه أبو داوود وأحمد والدارمی وابن ماجه]

عزیزانِ گرانقدر:

لطفاً این وصایای گرانبهای حضرت رسول کریم صلی الله وعلیه وسلم را بخوانید، بدانید، عمل کنید و بدیگران رسانید تا ان شأ الله اجر دنیوی واخروی نصیب تان گردد.

Continue reading